امداد در نبضِ حادثه
اردشیر بزرافشان، نجاتگر کادر جمعیت هلالاحمر استان گلستان، شهرستان آزادشهر: از سال ۱۳۸۹ به جمعیت هلالاحمر پیوستم و در طول این سالها در عملیاتهای گوناگونی حضور داشتهام؛ از جستوجوهای کوهستان و سوانح جادهای تا حوادث شهری و بحرانهای بزرگ. اما برخی مأموریتها چنان در جان انسان حک میشوند که گذر زمان هم نمیتواند آنها را از خاطر پاک کند؛ صحنههایی که همچون مُهری بر روح انسان مینشینند.
امدادرسانی در یکی از مکان های فرهنگی مورد اصابت در تهران از همان مأموریتهایی بود که هیچگاه از یادم نخواهد رفت؛ جایی که تا چندی پیش محل گردهمایی کودکان و نوجوانان برای پرورش روح، فکر و جسمشان بود.
به محض اطلاع از حادثه، بدون لحظهای تعلل اعزام شدیم؛ جایی که همه چیز بوی اضطراب و نگرانی میداد و آسمان هر لحظه ممکن بود با صدای جنگندهها و انفجاری دیگر بلرزد.
در آن لحظات حساس اولیه، وظیفه ما کاملاً روشن بود: تخلیه ساکنان ساختمانهای مجاور به امنترین شکل ممکن، انتقال مصدومان به مراکز درمانی در کوتاهترین زمان، جستوجو و خارج کردن پیکر شهدا و مهمتر از همه تسلی دادن بازماندگانی که در یک لحظه دنیایشان فرو ریخته بود؛ صحنههایی که تا همیشه در ذهن یک امدادگر باقی میماند.
در تمام این عملیاتها، ما هلالاحمریها هرگز چهره مادران و خواهرانی را که با چشمانی اشکآلود و دلهایی سرشار از اضطراب و دلهره در انتظار خبری از عزیزانشان بودند فراموش نخواهیم کرد.
در پایان هر عملیات امدادونجات، خستگی در بندبند استخوانهایمان موج میزد، اما حس انجام وظیفه و خدمت به مردم همیشه همراه ما بود.
https://tashbihnwes.ir/?p=93574


