در مسیر توسعهی پایدار، هیچ سرمایهای گرانتر از نیروی انسانی جوان نیست. جوانان نهتنها آیندهسازان کشورند، بلکه در امروز جامعه نیز نقشی بیبدیل در خلق تغییر، نوآوری و امید دارند. آنان حامل انرژی، خلاقیت و جسارتیاند که میتواند موتور محرک هر جامعهای باشد. اما این انرژی، اگر به درستی هدایت نشود، به تدریج به دلسردی و بیاعتمادی بدل میشود.
سالهاست که در گفتار رسمی، از جوانان بهعنوان سرمایهی ملی یاد میشود، اما در عمل، بسیاری از آنان احساس میکنند سهم واقعیشان از فرصتها اندک است. شکاف میان آرزوهای نسل نو و واقعیتهای اجتماعی، یکی از مهمترین چالشهای توسعه در کشور به شمار میآید.
نخستین دغدغهی جدی جوانان، اشتغال است. نرخ بالای بیکاری در میان فارغالتحصیلان دانشگاهی نهتنها بیانگر مشکل اقتصادی، بلکه نشانهای از ضعف سیاستگذاری در پیوند میان آموزش و بازار کار است. هر ساله هزاران جوان تحصیلکرده به جمع جویندگان کار افزوده میشوند، بیآنکه مهارتهای لازم یا فرصتهای کافی برای اشتغال مولد در اختیار داشته باشند.
بیکاری جوانان تنها مسئلهای اقتصادی نیست؛ پیامدهای اجتماعی و روانی گستردهای دارد. جوانی که نتواند استعداد خود را در مسیر تولید و خدمت به کار گیرد، دیر یا زود احساس بیهویتی، بیاعتمادی و طردشدگی از جامعه را تجربه میکند. در چنین شرایطی، امید اجتماعی تضعیف میشود و سرمایهی انسانی بهتدریج فرسوده میگردد.
حل این چالش نیازمند نگاهی تازه به مفهوم اشتغال است. اشتغال جوانان تنها با ایجاد فرصتهای دولتی محقق نمیشود؛ بلکه با توانمندسازی، مهارتآموزی، حمایت از کارآفرینی و اعتماد به ایدههای نو باید مسیر فعالیت مستقل آنان را هموار کرد. سیاستهای حمایتی از کسبوکارهای نوپا، تسهیل در اخذ مجوزها و ایجاد بسترهای مالی خرد میتواند جهشی واقعی در اشتغال جوانان ایجاد کند.
اما اشتغال تنها یک روی سکه است. روی دیگر، مشارکت اجتماعی جوانان است؛ یعنی حضور مؤثر آنان در تصمیمسازیها، فعالیتهای داوطلبانه، شوراهای محلی و سازمانهای مردمنهاد. جامعهای که جوانانش در حاشیهی تصمیمها بمانند، دیر یا زود از پویایی و نوآوری تهی میشود.
مشارکت اجتماعی جوانان، صرفاً به معنای حضور نمادین در جلسات نیست، بلکه باید در قالب اعتماد، مسئولیت و نقشآفرینی واقعی تعریف شود. جوانان وقتی احساس کنند صدایشان شنیده میشود و ایدههایشان اثرگذار است، با شور و تعهدی دوچندان در مسیر خدمت و تغییر گام برمیدارند.
نهادهای دولتی، شوراهای شهر، رسانهها و سازمانهای مدنی، میتوانند با ایجاد فضاهای گفتوگو، تشکیل کارگروههای جوانان و حمایت از طرحهای داوطلبانه، بستر مشارکت را فراهم کنند. تجربه نشان داده است که هر جا به جوانان اعتماد شده، نتیجهاش نوآوری، همبستگی و امید بوده است.
اکنون زمان آن رسیده است که به جای سخن گفتن از جوانان، با جوانان سخن بگوییم و آنان را شریک واقعی تصمیمها بدانیم. آیندهی کشور نه در اتاقهای بسته، بلکه در باور و اعتماد به نسلی ساخته میشود که رؤیای تغییر را در دل دارد.
اگر میخواهیم میان آرزو و اقدام پلی بسازیم، باید از همین امروز به دو مطالبهی اساسی نسل نو پاسخ دهیم: فرصت شغلی واقعی و مشارکت اجتماعی معنادار. بیایید انرژی جوانی را نه در صف انتظار، بلکه در صف سازندگی به کار بگیریم؛ تا کشور، به نیروی ایمان و خلاقیت آنان، جوان بماند.


